بچه ها با دوستم رفتم بازار تو راه ی زن بزرگی گیر داد ک شمارتونو بده برا امر خیری گفتمش نه قصد ازدواج ندارم سه بار گفتمش رفتم اومد دنبالم گف شماره خونتونو بده دخترم بالاخره ک ازدواج میخوای کنی بعد شماره خونمونو دادمش فامیل و اسمم پرسید مثه خری گفتم حالم خیلی بده احساس خریت دارممممممم😭😭😭😭😭
چرا اینکارو کردم
خیلی ریدم عا؟