من نمیخوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین
عجب صبری طبیعت ساخته واسع ما،من ایوب زمانم•••ی شب، شب شب تیره انگا روح اَ تنت میره دل از ننه بابا از رفیق حتی اَ وطنت سیره:)سعی کن نباشد چیزکی تا مردم نگویند چیزها••• 🫠🚬هی اشکا میخواد بریزه من پلک میزنمُ میخندم:)...🌱گرگ رو از هر طرف بخونی گرگع،همین صداقتشع ک جذابش میکنع 🫠حاجی ی جوری حرف دیگران براتون مهمه ک انگار انگشت وسط ندارین..😐@سحر_هسدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من نمیخوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین
عجب صبری طبیعت ساخته واسع ما،من ایوب زمانم•••ی شب، شب شب تیره انگا روح اَ تنت میره دل از ننه بابا از رفیق حتی اَ وطنت سیره:)سعی کن نباشد چیزکی تا مردم نگویند چیزها••• 🫠🚬هی اشکا میخواد بریزه من پلک میزنمُ میخندم:)...🌱گرگ رو از هر طرف بخونی گرگع،همین صداقتشع ک جذابش میکنع 🫠حاجی ی جوری حرف دیگران براتون مهمه ک انگار انگشت وسط ندارین..😐@سحر_هسدم
من نمیخوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین
عجب صبری طبیعت ساخته واسع ما،من ایوب زمانم•••ی شب، شب شب تیره انگا روح اَ تنت میره دل از ننه بابا از رفیق حتی اَ وطنت سیره:)سعی کن نباشد چیزکی تا مردم نگویند چیزها••• 🫠🚬هی اشکا میخواد بریزه من پلک میزنمُ میخندم:)...🌱گرگ رو از هر طرف بخونی گرگع،همین صداقتشع ک جذابش میکنع 🫠حاجی ی جوری حرف دیگران براتون مهمه ک انگار انگشت وسط ندارین..😐@سحر_هسدم
ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم ، خود نتوانستیم مهربان باشیم . من در کوچه های زندگی به دنبال آرتانی وحشی و سادیسمی بودم که مرا با تیر عشقش زخمی کند ، که ناگهان ممدی از ته کوچه با پراید آمد ... ( امضام فانه من در کوچه های زندگیم به دنبال هیچ خری نیستم البته به دنبال یک آهو هستم آن آهو در پشت کوچه ای که ممد از تهش آمد در باغی سرسبز علف می خورد و از وجود من آگاه نیست ، آیا من قادر به شکار این آهو هستم ؟ خیر )
من نمیخوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین