همیشه مورد اعتمادش بودم، هرچی میگفت میگفتم چشم. یه بار خواهرم گفت نورچشمی مامان بابایی و تازه متوجه شدم همیشه منو مثال میزنه واسه بقیه و خلاصه کمر همت بستن منو از چشم بندازن!
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
خداحفظش کنه تو مجردی هم خیلی هوامو داشت الان متاهل شدم بیشتر گاهی میرم خونشون بدونه من هستم کلی چیز میز میخره گاهی بزور بهم پول میده نگیرم میبینی زده به کارتم منم برا خودم خرج میکنم به شوهرمم نمیگم کلا بابام خیلی دوستش دارم روش غیرت دارم کسی بخواد بهش چیزی بگه دیگ من جوابشو میدم حالا هر کی میخواد باشه اونم خیلی هوای منو خواهرم داداشم داره هیچ وقت ندیدم بین ما فرق بزاره حس میکنم ولی منو یکم بیشتر دوست داره چون گاهی صدام میزنه مادر الان که باردارم حالم زیاد خووب نیس بیشتر. روزا اونجام خیلی بهم میرسن