اتفاقا چون زیادی از خودت مایه گذاشتی دیگه طرفت هیچ حقی برای تو قائل نیست!
انقدر محبت کردی و چسبیدی بهش که فکر می کنه هر کاری هم بکنه هیچ وقت تو رو از دست نمی ده!
این قوی بودن نیست که قید بچه رو بزنی و باز مثل قبل باهاش ادامه بدی! این له شدن در بقیه عمرت هست! مگه تو چند سال تو سن جوونی و باروری می مونی!؟ اتفاقا این ضعیف بودن هست که نتونی به طرفت بگی و ازش مطالبه کنی که تو هم نیازهایی داری! و اون نیاز به مادر بودنه! دیگه دلم نمی خواد از یه خرس گنده مراقبت کنم! دلم یه موجود کوچک و ظریف می خواد که واقعا به مراقبت من نیاز داشته باشه! من واقعا همه دنیاش باشم! نه مثل شوهر که فقط حرف مفت می زنه! بچه این حس می ده که من می تونم خالق باشم می تونم بودنم تو این دنیا تفاوت ایجاد کنه! بچم ثمره وجودم باشه بوی تن منو بدهد! ترس ها و امیدهای منو داشته باشه!
بدنش کوچیکش بو کنم آرامش پیدا کنم!