من یه شب همسرم حالش بد شد رفتیم بیمارستان دیدم یه خانوم وایساده کنار خیابون مو بلند پالخت سفید و خوشگل ماشین واسگیساد دو تا مسر جوون شوخی و خنده دیدم یه دختر حدودا ۷ ساله قیافه افسرده با چند متر فاصله از مادرش وایساده انگار میدونست مادره چیکار میکنه خجالت میکشید یه کم مادر دختر رفتن جلوتر و مسرا هم دنبالشون فک کنم آخر رفتن باهاش. دلم واسه بچه کباب شد بخدا.😔😔