انقدر حالم بده از انتخابم از اینکه چرا مثل احمقا تن به بچه دار شدن دادم، چرا زندگیم این شکلیه
چرا بقیه زندگی شادی دارن حس خوبی دارن شوهرشون قدر شناسه ولی برای من اینطور نیست
لباس درست و حسابی نمیپوشه همه جا با دمپایی میره موها هپلی اصن یه وضعی
واقعا خجالت میکشم باهاش بیرون برم
بچه رو میبریم دکتر یا بهداشت دلم میخواد آب بشم برم توی زمین
امروز هم بهش گفتم حس بدی دارم و اینا دعوا شد
به مردا که میرسه تا زنه یکم کم کاری میکنه فوری خیانت میکنن به ما زنا که میرسه باید قدردان زندگی باشیم و جیکمون در نیاد چرا چون زنیم چون مادریم
چون شیر میدیم و نمیخوایم بچمون تاثیر بدی بگیره
دلم میخواد خودمو بکشم