سلام، بچه ها مشکل من با مادرشوهرمه! و شاید بشه گفت شوهرم، که به شدت از مادرش میترسه، مادرش اصلا به من احترام نمیذاره، مثلا پدربزرگم که چند سال پیش فوت کرد علاوه بر اینکه مراسم نیومد و تسلیت نگفت 2 هفته بعدش برای پسرم جشن تولد گرفت! (پدربزرگم با مادرم اینا زندگی میکرد و خیلی بهم نزدیک بودیم)، الان که داییم فوت کرده بازم نه مراسم اومد نه اومد خونم، نه زنگ زد، و دیشب من به اصرار همسرم بعد از یک ماه رفتم منزلشون، اونجا هم اصلا نه تسلیت گفت نه به روی خودش آورد، شوهرمم نه ناراحت میشه نه به مادرش چیزی میگه، اتفاقا همش هم دور مادرش میچرخه و مسلما وقتی اون از طرف پسرش همچین رفتاری رو میبینه به بی احترامیش نسبت به من ادامه میده، میتونم بگم 50 درصد این کارای شوهرم بخاطر ترس از مادرشه، دیشب بهش گفتم مادرت تسلیت نگفت، گفت نمیدونم باید چی بگم.. بعدش هم بحث رو عوض کرد و دیگه اصلا راجبش صحبت نکرد، انتظار داشتم حداقل باهام صحبت کنه، معذرت خواهی کنه، آرومم کنه، بگه میدونم مادرم اشتباه میکنه و... خیلی داغونم.. اینکه دارم میبینم مادرش به من الویت داره اذیتم میکنه
جهان خیلی زیبا میشد اگه ما خانم ها هوای همو داشتیم.. مادرشوهرجان ،عروس جان,جاری جان، خواهرشوهرجان، ما همه زن هستیم ، از سختی هایی که هممون میکشیم خبر داریم، لااقل به همدیگه رحم کنیم..
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
جهان خیلی زیبا میشد اگه ما خانم ها هوای همو داشتیم.. مادرشوهرجان ،عروس جان,جاری جان، خواهرشوهرجان، ما همه زن هستیم ، از سختی هایی که هممون میکشیم خبر داریم، لااقل به همدیگه رحم کنیم..
اه بچه ننه. است،توهم بعدا تلافی کن،واقعا با یه تسلیت. از زبون آدم کم نمیشه.چه ادمای عجیبی پیدامیشه.
سه روز مونده به سال ۱۴۰۲امضامو عوض کردم,خدایا جز تو کسی رو نداریم پناهمون باش,تن سالم ودل خوش و جیب وکارت پرپول نصیب هممون کن,عزیزانمون وعلی الخصوص بچه هامون وخودمون رو از همه بلاها وبیماری هاحفظ کن,کانون خانواده هامون گرم باشه همیشه,اعتیاد وخیانت از زندگیامون دورباشه,وحالمون به بهترین حال دگرگون بشه,الهم عجل لولیک الفرج,الهم صل علی محمد وال محمد,الهی امین
یعنی با همدیگه معمولی حرف میزنید ولی حتی یه تسلیت بهت نمیگه ؟
بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴
شما هم تز اقوامش فوت کردن نرین ولی رفتارشوهرت خیلی عحیبه این همه ترس منطقی نیست لااقل به خودت میتونه بگه که کار مادرم زشت بود
این دنیا از بدو تولدم بامن و خانواده ام خوب تا نکرد از بچگی وقتی نه سالم بود مادرم رو از دست دادم بدبختیهامون شروع شد دبگه رنگ ارامش رو ندیدبم تا الان که ۳۴ سالمه هرکی امضامو خوند واسه ارامش دلم یک شب منم مثل بقیه ادما راحت بخابم بگم خداروشکر مشکلاتمون تموم شد نفس راحت بکشم ۲۸ساله یادم رفته چطور
کارمادرشوهرت اصلا درست نبوده حتما تلافی کن شوهرتم برای احترام چیزی نمیگه نه بخاطر ترس
علاوه بر اینکه چیزی نمیگه دور مادرش میچرخه، بوسش میکنه و..
جهان خیلی زیبا میشد اگه ما خانم ها هوای همو داشتیم.. مادرشوهرجان ،عروس جان,جاری جان، خواهرشوهرجان، ما همه زن هستیم ، از سختی هایی که هممون میکشیم خبر داریم، لااقل به همدیگه رحم کنیم..