دوستم که به شدت باهاش صمیمی مثل خواهر بودم هر کاری براش می کردم
اونم خیلی من جور بود بازار می خواستم برم با من میومد باخانواده ام می خواستم برم هیئت اونم میومد کلا با من خیلی جور بود. البته من ارتباط به این زیادی رو نمی پسندیدم ولی اون میومد باهام
خیلی دوسش داشتم بعد از اعضای خانواده ام اونو بیشتر از همه دوست داشتم
حالا یه ماهه کلا جواب تلفنم نمی ده از گروه دوستامون هم لغت داده حتی مامانم فکر کرده بود ما پیش همیم با من کار داشت به اون زنگ زده بود ور نداشته
مدرسه هم نیومد خیلی نگرانش شدم آخه می گفت می خوام فرار کنم از خونه
با گوشی بابام زنگ زدم خط اونو نداره بلافاصله برداشت منم گوشی قطع کردم بعدم دوست پسرش زنگ زد به گوشی بابام که از این گوشی به خانم من تماس گرفتید کی هستید
بابام گفت من بهرامی ام پسره گفت پدره حانیه بهرامی بابام گفت آره پسره هم گفت حتما با خانمم کار داشته دخترتون با گوشی شما زنگ زده حالا بهش میگم با دخترتون تماس بگیره
زنگ که نزد ولی فهمید من بودم با گوشی بابام زنگ زدم قطع کردم آخه نگرانش بودم چی کار کنم
الآنم از غصه دارم دق می کنم چرا یهوو بی این طوری کرد آخه چرا
نه به اون موقع که همش پیش من بود و ولم نمیکرد هر جا میرفتم دنبالم میومد نه به حالا که یه دفعه این طوری کرد
حس می کنم برای همیشه گذاشتم کنار