الان باهم افتادن انگار ن انگار من ده سال باهر کدومشون دوست بودم هفت هشت ماهه باهم دوستشون کردم
و خدایی که اسپانسر تموم آرزوهای منه❤️الا بذکرالله تطمئن القلوب❤️❤️💚💚یارزاق💚💚منتظر معجزه های بزرگت هستم💚💚پنج تا صلوات به نیت پنج تن بفرست عزیزی که امضامو میخونی💚💚دختری از دیاردریای خزر🌊🌦️💚که مازندران شهر مایاد باد همیشه برو بومش آباد بود💚زنان زاده ی دی را هراسی نیست از سرمازمستان فصل سرما نیست زمستان فصل گرم عاشقان غرق زیباییست زمستان فصل اغازیست که پایانش پر از شادیست
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بهتر بزار رفتنی زودتر بره بزار ذاتشون رو زودتر نشون بده. اتفاقاً من اشنا کردم تا ذاتشون رو بفهمم. برات مهم نباشه. اعتماد به نفس داشته باش. الان خانواده شوهرم هم میترسیدن من با جاریم صمیمی بشم ،بینمون انقدر تفرقه انداختن ، ذات خودشون نشون میدن. ضعف شخصیتی و کمبود اعتماد به نفس داشتن و ببین چه ذاتی داشتن که نذاشتن دو تاجاری حتی دو دقیقه تواتاق حرف بزنیم. چون ذات خودشون خرابه
🌺✍🏻گاهی هیچ کس نمیداند در کجای دلت چه دردی نهفته است تو خود میدانی وخدایت