خونه ی سه طبقه دارن طبقه ی اول مال مادر بزرگ و پدر بزرگش هست طبقه ی دوم مال مامان و باباش طبقه ی سوم ماله خودش و شوهرش . خوش ب حالش که از خانواده ی شوهرش کیلو متر ها دوره. ازدواج کرده. ولی از خونه ی پدریش نرفته. ب جاش شوهرشو اورده اونجا ِِ. ادم حسودی نیستم ولی این دختر تنها کسیه که بهش حسودی کردم. از فامیل هامون هست. ادمای خیلی خوشبختی ان. هیچ غصه و غمی ندارن همیشه در حال سفرو خوش گذرونی. وضع مالیشونم عالیه . ب خاطر پول و خونشون نیس که حسو یشو میکنم ب خاطر اینه که شوهرش اونقدر دوسش داشته و خانواده شو ول کرده اومده تو خونه ی زنش زندگی میکنه و زنش مجبور نیس مثل من بشینه کنج خانواده ی شوهر. من با 18 سال سن کلی دردو زجرو میکشم کلی غم دارم ک کسی خبر نداره ازش. کلی عذاب میکشم از طرف خانواده ی شوهر و خود شوهر . خانواده ام هم پناهم نیستن. این انصافه که یکی از سر خوشبختی ارزوی زندگی جاودانه داشته باشه و یکی با 18 سال سن ارزوی مرگ؟😔