با همسرم حرفم شد ، سر یه سری مسائل الکی و بیهوده ...
دو روز پیش😔
هیچوقت آنقدر توی بحثا بهم ناحق نگفته بود و با زبون آزارم بده 😭 بهم گفت طلاق بگیریم و از چشمم افتادی و دوستت ندارم
الان دو روزه یه چیزی تو گلوم گیر کرده حتی صدامم گرفته و شبیه مردا شده😭 خیلی گریه کردم و حالم بده الان آشتی کردیم و گفت اشتباه کردم و عصبی بودم یه سری حرفا زدم ولی الان
هرچی نگام می کنه و هرچی نگاهش می کنم بغض میاد سراغم و اشکم میریزه دوست ندارم حتی دیگه بهم دست بزنه ، از بس خوب بودیم و الان اینطور شد ریختم بهم و حالم هیچ جوره خوب نمیشه