یکیو دوس داشتم اونم منو دوس داشت بارها تلاش گرد بارها بارها خاستگاری اما از ترس بچه ننه بودنش بیخیالش شدم چون خونش چسبیده بود ب مادر تنهاش.. حالا همسرم خونه جدا داره اما بیشتر وقتش با مادرشه ولی اون پسره حالاخونشو جداگرده نگاه مادرشم نمیکنه شاید آه پسره منو گرفت😭😭😔