خانواده متمولی به اجبار پسرشون، دختری که از خانواده متوسطی بود رو براش نامزد کردن و پسر برای یه دوره یکساله به خارج از کشور رفت. مادرشوهر بیشتر برای نشون دادن عدم رضایتش از وصلت، یه پیراهن تریکو سبز خییلی ارزونقیمت رو توی نایلون کوچیک فرو کرده بود که چروک هم شده بود رو برای عروسش برد. دختر بدون اینکه نامزدش رو اون سر دنیا درگیر دعوای عروس مادرشوهری کنه، عروسی دختر عمه داماد که اتفاقا خیلی عروسی مهمی بود اون لباس رو همونجور چروک پوشید و رفت عروسی. وسط فامیلی با لباسهای میلیونی! هر کس رسید با تعجب پرسید این چیه پوشیدی؟ دختر، سیاستمدارانه گردنش رو کج میکرد و مظلومانه میگفت:"عیدی مادرشوهرمه، بده؟ خواستم خوشحال بشه پوشیدم"... اون شب ۳۰۰ تایی "خاک بر سرت انسیه، تو همیشه چس خور بودی" نصیب مادرشوهر شد و زین پس یاد گرفت به عروسش احترام بذاره!😂
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.