دقیقا
تو خوابم حس میکردم یکی هست شبیه سایه بعد یه حسی یا کسی میگفت این الان بچتو اذیت میکنه یهو همون لحظه بچه تو خواب جیغ میکشید
چشماش از ترس گرد میشد😔
حتی یه روز تو خواب میدیدم بچمو میکِشن و میندازن یه گوشه اتاق
منو بچم خواب بودیم، چشامو وا میکردم میدیدم بچم همون گوشه افتاده و خوابیده
باز بچه رو میاوردم و بغل میکردم و میخوابیدم بازم همون خوابو میدیدم و میدیدم بازم بردن انداختنش یه گوشه اتاق دیگه این اتفاق افتاد آتیش گرفتم گفتم اگه عرضه دارین منو اذیت کنین داد و بیداد میکردم
آخرشم التماس خدا رو میکردم دست از سرم وردارن و خدارو شکر رفتن
آدم ترسویی نیستم یکسال تنها تو بیابون زندگی کردم اما واقعا بچمو اذیت کردن کم آوردم