2777
2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

یعنی میخوای بگی این جمله ی قدیمی که جن از جاهایی که آهن و فلز هست میترسه و نمیاد همش الکی و مزخرف و ...


نمیدونم اخه جایی که کسی زندگی نکنه همین اوایل عقد که خونشون ساخته بودن خالی بود بعدم که جفتشون شب تا صبح نیستن سرکارن اخه قبلش زمین خونمون قدیمی بود از اون چوبیا که خراب کردن ساختن من نبودم ولی مادرم میگه گاهی شبها تنها بوده پدرم نبوده سروصدا زن مرد خنده جیغ داد خیلی میترسیده مادرم تنهالبته وقتی داداشم ابجیام کوچیک بودن من نبودم ۲۵ سال پیش خونه ها قدیمی ندیدی چوب و خاک گچ بودخ اون حالتی بوده ما ۲۰ ساله ساختیم اما زمین کناری که داداشم بود تازه ساختن چند سال خرابه بود موقع مجردیش🥲

اسی مثلا چ صدایی میشنوی چند دفعه گفتی ولی نگفتی چ صدایی

من از تجربم بگم برات  من زمانی که اون اتفاقاتی که توی پستای بالاتر گفتم افتاد واسم من طبقه ی بالا تنها بودم میرفتم درس بخونم کنار اتاقم یه انبار بود خونوادم پایین میخوابیدن یه شخصی تقققق تقققق تققق تق میومد از پله ها بالا اینقدر جیغ میزدم جالب بود با اون فاصله کم خونوادم هیچکدوم نشنیده بودن پشت در اتاقم میومد بخدای محمد هیچ اثری ازش نبود دیگه بره پایین هرچقدرم صدا زدم تو اتاق که ببینم کیه کسیم جوابی نمیداد بعد یه بار دیگه نزدیک اذان من عادت دارم هیچ وقت شبا تنها نمیخوابم اون روزا واسه درس میرفتم گاها تا یکو دو طول میکشید میومدم پایین کنار خونوادم ولی بخدا بالایی که خالی بود دیم یه شخص بلنددد از پله ها تققق تقق اومد پایین رفت توی حموم وصدای بازشدن اب هم اومد و بستنش عییین یه سایه رفت نزدیک پاگرد که بره بالا یهو تو اتاق پایین سایه داشت وارد میشد اینقدر جیغ زدم جالب بود کسی نبود خونواده بیدار شدن وای چه میدونی چقدر ملخ هجوم میاورد به خونمون 

خیلی راهها امتحان کردم نشد نمیدونم دیگه چه باید کرد  یه جورایی قبولش کردم چون توان تغییرشو ند ...


لامپ ترکوند که خوب بود

یه مدت درگیر این موجودات بودم

از لامپ شروع شده بود

تا موتور یخچال و لباسشویی و... همه یهویی با صدای بلند میترکیدن

افتادن پارچ شیشه ای از تو کمد و... 

آخراش اذیت کردن بچه هام بود

اما خدارو شکر خلاص شدم

توکل بر خدا کنید

فقط از خدا کمک بخواین

یه بار شوهرم اومد کنارم روی تخت و موهامو نوازش کرد و باهام حرف زد همینجور هی حرف زد یه دفعه صداش بم تر و بم تر شد تا حس کردم انگار از ته حلقومش میاد بیرون دوتا دستشو روی گلوم گذاشت و فشار میداد منم در حال خفه شدن و فلج کامل ...

ولی اونجا احساس میکردم که انسان نیست به زور تونستم بسم الله بگم و خلاص بشم.

وقتی بلند شدم نمیدونستم خوابم یا بیدار ولی با هزار زحمت خودمو رسوندم به اتاق دیگه و دیدم شوهرم خوابه.


اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

من از تجربم بگم برات  من زمانی که اون اتفاقاتی که توی پستای بالاتر گفتم افتاد واسم من طبقه ی با ...

یا حتی صدات میزنن دیدی با حالت صدا خواهر برادر مادر اما بعد میبینی اونا نبودن تو حس کردی مامانت یا داداشت مثلا صدا زدن 

لامپ ترکوند که خوب بود یه مدت درگیر این موجودات بودم از لامپ شروع شده بود تا موتور یخچال و لباسشو ...

آره منم بعدش کولر و لباسشوییم سوخت

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

یا حتی صدات میزنن دیدی با حالت صدا خواهر برادر مادر اما بعد میبینی اونا نبودن تو حس کردی مامانت یا د ...

آره دقیقا 

واسه من صدای شوهرمه ولی یه حالت شیطانی داره

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

من از تجربم بگم برات  من زمانی که اون اتفاقاتی که توی پستای بالاتر گفتم افتاد واسم من طبقه ی با ...

آره منم سایه زیاد میبینم

یه شبم مادرشوهرم اومد خونمونموند

فرداش به شوخی گفت دیگه نمیام تمام شب سایه ها ازین اتاق به اون اتاق میرفتن

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

لامپ ترکوند که خوب بود یه مدت درگیر این موجودات بودم از لامپ شروع شده بود تا موتور یخچال و لباسشو ...

چطوری خلاص شدی؟

همه بهم میگن به اعصابت فشار اومده

روشون نمیشه بگن روانی

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز