دقیقا ۱۱ ماهه پیش باهم رفیق شدیم
خیلی خوش حال بودم چون از خواهره نداشته ام خیلی بیشتر دوسش داشتم
چون الویت اولم بود
توی این دنیا صمیمی ترین آدمم بود .خواهرم بود
ولی دارم فراموشش می کنم
از دستش دلخور نیستم چیزی بین مون پیش نیومده ولی به نفهمه باهاش قطع ارتباط کنم چون داره خودشو بدبخت می کنه تحمل ندارم شاهد بدبخت کردن خودش توسط خودش باشم
چه قدر تلاش کردم و پدر و مادرم اذیت کردم بمونم همون مدرسه ای که اون هست
ولی فردا دارم میرم پرونده ام رو بگیرم برم مدرسه غیر دولتی
اون موقع هایی که خودمو براش می کشتم هیچ وقت فکر نمی کردم یه روز برای همیشه بزارمش کنار ولی گذاشتم
البته اون هیچ وقت به من وابسته نبود در حالی که من بودم توجه آن چنانی به من نداشت ولی من هر روز بهش زنگ می زدم هر هفته می رفتم می دیدمش ولی اون اصلا براش مهم نبود الآنم مطمئنم براش مهم نیست
هر کاری به خاطر خوش حالیش حاضر بودم بکنم و کردم تو رفاقت باهاش کم نذاشتم ولی اون اصلا به من وابسته نیست