تو دوران نامزدي چون چهار سال دوست بوديم ديگه سوتيامون عادي شده ولي وقتي دوست بوديم كلا شايدچند بار همو ديده بوديم بعد مت ميخواستيم از يه مكاني به يه مكان ديگه بريم بعد نامزد من كلا زياد اهل رانندگي نيست منم اون موقع شايد شيش ماه بود گواهينامه گرفته بودم اتوماتم يه بار نشسته بودم بيشتر با ٢٠٦رانندگي ميكردم گفت بهم بلدي منم اصلا فكر نميكردمم بگه تو بشين با اعتماد به نفس گفتم اره بابا خيلي وقته ميشينم گفت بشين منم گفتم ماشين امانت نميشينم ديگه انقدر اصرار كرد من نشستم و يكم كه رفتيم تو همون فرعيا تصادف زيبايي كردم همون جا گفتم ديگه نميبينمش