ما عاشق بودیم دو طرفه هم بود خیلی هم آتشین کشت کشتار و دعوا و جدایی و تا ازدواج کردیم اونقد بهش محبت کردم اونقد ک عاشقش بودم فک کرد دیگ اسمم تو شناسنانشه خیالش راحته،،،زیادی بودم براش رفت خیانت کرد
دارم از سر درد میمیرم و ی سراغ ازم نگرفت چرا اخهههه
بعد هرشب میزه پیش رفیقاش
اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
چرا تا دوسال نمیتونی ببینیش؟من 2 ماهه دارم میمیرم واسه یه احظه دیدنش تازه من اصلا نمیدونه چه حسی بهش ...
دقیقاا اونم نیمدونه و اختلاف سنیمون خیلی زیاده…چون ما تو تهران زندگیمیکنیم و قراره خونمونو بسازن و ما اومدیم دو سال شمال زندگی کنیم اینجا خونه داریم و دو سال دیگه خونه ساخته میشه