من ۲۰سالمه تو عمرم ۲بار مسافرت رفتم ک یکیش ۴.۵ساله بودم یکیش ۱۶ .همش خونه فامیلامونم ادمای درستی نیستن باهاشون ارتباط داشته باشیم در واقع فامیلم نداریم پدرمم افسردگی داره خودش جایی نمیره ماشینمونم خرابه نمیشع باهاش جای یکم دور رفت بخدا سن بلوغ و نوجوونیم با افسردگی گذشت دلم میخواد برم مسافرت پیش دوستام اونم نمیتونم محدودم مگه مث من تو دنیا هم وجود داره خسته ام از این وضعیت کنکورو بهانه کردن بازم گفتم ولش کن من کارای مهمتری دارم الان دیگ نمیتونم
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
من دختر اول خونه بودم بسیار سختگیری میکردم حتی ناخنم رو اجازه نمیدادن بلند کنم و کتک میخوردم...بابام همش میگفت درس به چه دردت میخوره میخوام شوهرت بدم...نمونه دولتی قبول شدم یکسال رفتم و بعد اجازه نداد چون مسیرش دور بود با کلک پیش دانشگاهی ثبت نام کردم اجازه نمی داد بعد شم منو داد به پسرخالم...حالا اونروز سر یه چیزایی میگفت پشیمونم چرا تور رو دادم بهش خواستی تاپیک من رو بخون منم بهش گفتم 16سال پیش منو مجبور کردی حالا چی میگی...بازم شکرت همسرم با همه اشتباه هاتش منو واقعا دوست داره...تو سعی کن صبر و تحمل و پشتکار داشته باشی منو نداشتن یه کاری یاد بگیرم الان نه انگیزه کار یاد گرفتن دارم نه درس خوندن
من دختر اول خونه بودم بسیار سختگیری میکردم حتی ناخنم رو اجازه نمیدادن بلند کنم و کتک میخوردم...بابام ...
باز خوبه همسرت ادم خوبیه وپیشش راحتی من پسرعموم اومد خواستگاریم همو میخواستیم متوجه شدم ادم شکاکیه ینی خونه بابام اوج ازادی بود منم به همش زدم اون الان ازدواج کرده اما زنش آزاده ولی برا من شرایط اینطور نبود😊
من دختر اول خونه بودم بسیار سختگیری میکردم حتی ناخنم رو اجازه نمیدادن بلند کنم و کتک میخوردم...بابام ...
اخی گفتی کار ؟ منم از سر دلسوزی گفتن نرو خودمون خرچت میدیم الان اعتماد به نفس کار ندارم . سالها البته از لجبازی رفتم دنبال کار بار اما جامعه ادمها سنگ اندازی کردن حمایت نکردن الان که دلم میخاد برم کار باورت میشه از کار انگار میترسم اصلا با خودم میگم مهاجرت بهتره اخه اگه کار میکردم الان سرمایه داشتم با کار مگه چقدر در میارم تو این گرونی که ارزوهام و برآورده کنم . خیلی سخته میبینم بقیه کار کردن از اول یا سرمایه دارن من هیچی ندارم
مرسی عزیزدلم🥺شهر دور شاید سخت باشی دور از خونه وخونواده اما مستقل بودنو بهت یاد میده تجربه کسب میکن ...
تموم شد...وواقعن به لطف دانشگاه مستقل شدم .دنیام بزرگتر شد...وقتی رفتم اونجا هیچی بلد نبودم حتی روش خرید کردن ...کارهای بانکی و اداری ....دکتر رفتن ....اونجا تازه یه ادم عادی و نرمال شدم....انشالله یه دانشگاه خوب قبول بشی یه رشته خوب....اگر خدای نکرده امسال قبول نشدی حتمن برو سرکار ...یا کلاسی چیزی برو