بعضی وقتا با خودم میگم با وجود مادرشوهر و خواهر شوهر و دارودستش ای کاش اصلا ازدواج نمی کردم واقعا کنار هم که میزاری تلخی که اینا میسازن از شیرینی زندگی بیشتره ما مگه چن سال عمر میکنیم که اینا پیرمون میکنن آیا با این شرایط سختی که هست به حد کافی جوانی کردیم، لباس های مورد علاقمون خریدم ، رستوران های مختلف سفر های مختلف رفتیم ،خوش گذروندیم
من به عنوان یه کارمند چندین سال تلاش کردم درس خوندم و دانشگاه رفتم دوری از خانواده کشیدم الان چن تومن پول میگیرم تا سوم ماه نشده مث قربونی قسط وام ها رو میدم تموم میشه اگه لباسی ببینم فقط با حسرت نگاه میکنم و رد میشم یه گردشی برم بیشتر از طبیعت به پولایی خرج شده فکر میکنم، چرا ؟ چون پدر و مادرش میگن پسر داریم ولی نمی گن حمایتش کنیم حالا حمایتشون رو نخواستیم چرا در کنار مشکلات و سختی هایی که کمرمون رو می شکنه اینام با توقعات ،باسمی بودنشون قلبمون رو میشکنن آیا واقعا اینا پدر و مادرند؟ حالا من هیچ من دختر مردم چرا باعث میشن موهای پسرشون
سفید بشه بهشتی که خدا گفته زبر پای مادران است اگه زیر پای همچین مادری هم باشه اون بهشت نیس .