ماجرا ازاونجایی شروع شد که همسر من وقتی مجرد بود به خواهرومادرش سپرده بودبراش یه دختر خوب برای ازدواج پیدا کنن اوناهم دنبال دخترایی میگشتن که شبیه خودشون باشه مثلاچون مادرشوهرم خیلی سال پیش توروستا بودسعی میکرد ازاونجا پیدا کنه طبق سلیقه خودش..نه اینکه منظوربدی داشته باشم نه اصلا ولی مثلا ملاک اونا فقط این بود که خوشکل باشه ولاغر نباشه واهل کار باشه ولی همسرم دوست داشت که حتما درس خونده باشه،حجاب داشته باشه.امروزی باشه(ازنظر رفتار و..)..خلاصه خودش دست به کار میشه ومن راانتخاب میکنه وخانواده همسرم هم موافق وخدایی خیلی مهربونن..
ولی بعداز یه مدت متوجه شدم یه سری اختلافای فرهنگی زیادییی بینمون هست که همسرم بهشون فکر نمیکرد..وحس میکنم مدام جلوی من خجالت میکشه ولی من دلم نمیخواد این احساس روداشته باشه💔
بچه ها مثلا همسر من درتمام طول عمرش حتی یه تولد هم نداشت وخودم براش گرفتم.
مادرشوهرم خیلی ماهه ولی خیلی راحت دروغ میگه.جوری که آدم به راحتی متوجه میشه وهمسرم خیلی خجالت میکشه.
یا مثلامادرشوهرم بااینکه لباسای خوب داره میرفت اوایل لباس پاره جلوی من میپوشید که فکر کنم همون روز بچه هاش بهش گفتن ودیگه اینکارو نکرد
هستین بقیش روبگم؟؟