من ۱۶ سالمه و الان دوساله به بلوغ رسیدم و از توهمات و کراش زدن های این دوره آگاهم.اما کمکم کنید.
یکی از دوستای عموم توی محلمون مغازه داره .از نظر تیپ و قیافه خیییییلی خوشگله اما برعکس خانواده ماکه خیلی مذهبی هستیم اونا اصلاااا در قید و بند این چیزا نیستن .
من خیلی سعی کردم فراموشش کنم اما نتوستم.
نه اینکه عاشقش شده باشم اما خوشم میاد ازش.
من پدرو مادرم از هیچی برام کم نذاشتن نه مالی نه محبت.اما واقعا اینو نمیتونم فراموشش کنم.دیگه یجوری شده که نمیتونم از خونه بیرون برم.حس میکنم اگه برم بیرون اون با خودش فک میکنه که بخاطر اون اومدم بیرون اصلا شاید طرز فکرمم غلطه امااا واقعا دارم دیوونه میشم .
تصمیم گرفتم بچشبم به درس و هدفم و فراموشش کنم و میدونم این یه حماقتههه .در ضمن ۲۰ سال ازم بزرگتره .