2789
عنوان

داستان زندگی

| مشاهده متن کامل بحث + 30986 بازدید | 628 پست

خلاصه که ما رفتیم اصفهان و سبحان موند شهر خودمون روزای اول واقعا همشو افسرده بودم و عذاب میکشیدم سبحانم همش ابراز دلتنگی میکرد تا این ک باز ب خاطر مدرسم مجبور شدم برم شهر خودمون


چون دور شده بودم از سبحان دیگه نمیزاشت هیچ فرصتی رو واسه دیدنم از دست بده صبحا ب رفیقش میگفت با اون میومدن دنبال من و زهرا و مهلا میبردنمون مدرسه هرجا پیخواستم برم سبحان میگفت باید بیای سوار بشی 


شهر کوچیک بود اگ یکی میدید واویلا بود خلاصه ک یه بار ی نفر دید پر استرس بودیم طرف دنبالمون بود و در اخر بین اونا دعوا شد اما سبحان کوتا نمیومد چقد اون روزا حرص خوردم و بعدش کلی مشکل ریز واسمون پیش اومد ک اگ بخوام  بگم شخصیتارو قاطی میکنید

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

بچه‌ها اگه خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت ۴۵ دقیقه‌ای دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تخفیف‌های خوبی داره، هم یه کد ۴۵۰ هزار تومنی داره.

کد: NS450

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

اون قسمتشم که سانسور کردی لطف بگو😁

سبحان همیشه قبل از اینکه لبامو ببوسه اجازه میگرفت اونجا اون روز چون قبلا بحثش پیش اومده بود ی اشاره ای بهش کرده بودم به خاطر اشارع من رفته بود تحقیق کرده بود و اون روز وقتی بوسیدم ساده نبوسید و ادامه داد واقعا فک نمیکردم همچین کاری کنه ی حالت خوبی داشتم 

اینم بگم من هیچوقت به ازدواج با کسی غیر سبحان فک نکردم واسه همین مخالفت نکردم با کارش چون ی جورایی مطمئنم یا اون یا هیچکس 


از اون روز حسامم ی خورده قیلی ویلی میره شیطون شدم خخخ


البته الان جوریه همه همون رورا اول حرف همه جیو میزنن ما  بعد ۲ ۳ سال تاره بوسیدیم خخخ

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

خلاصه بچه ها دیگه دور دور شدیم سبحان میگفت تا اینجا بودی بابات ب من دختر نمیده


ی شب زندایمو در جریان گذاشتم ک من با ی نفر هستم گفت خودم میدونستم و اینا حالا کیه ادرس دادم نشناخت گفت عکسشو بده عکس سبحانو دادم چند دقیقه بعد اومد گفت خودش پسر خیلی خوب و اروم و سر به زیری هست اما رفیقش یکم ادم حسابی نیست و این چیزا


حلا زنداییمم میدونست دختر خالمم میدونست و کلا خیلی ها در جریان بودن


عید ک رسید خالش دعوتمون کرد خونشون اما من نرفتم گه گاهی از دور همو میدیدیم گاهی هم از نزدیک روز ب روز عاشق تر میشدیم سبحان انگار ی ادم دیکه شده بود مطیع و تحت امر من خیلی روزای خوبی بود خرید قبل عیدشو اومد باهم رفتیم همه جا فک میکردن عروس دومادیم واسه تولدش بردمش کافی شاپ واسش تیشرت و ساعت خریدم وقت سالگردمونم بهش ست چرم دادم اونم ولنتاین واسم گارد گوشی خرسی خزید تولد و سالگردمونم ی ساعت داد


اما کلا برام کم نمیزاشت هرجی میخواستم میخرید قبل اینکه من جیزی بگم خرج اینترنت و شارژ گوشیمو کامل میداد پول شلوار لی و روغن موهام و کلا هرجی لازم داشتم مثل ی همسر واقعی کار میکرد میداد وقتی میومدم شهرستان چند بار ب بهونه خونه میموندم و اون میومد پیشم تا این که خونه شهرستانمون رو هم فروختیم انگار امید داشت ی روز برگردیم اما وقتی دید فروختیم کامل نا امید شد 

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
الهیییی😅😅❤❤ واقعا از خدا میخوام زود بهم برسین

الهی امین خیلی دلم میخواد باور میکنی حاضر نیستم رو تختیمو بشورم حس میکنم بوی اونو میده میومد خونم میشست رو تختم من درس میخوندم اون نامرد از درس خوندن من فیلم میگرفت میگفت هروقت دلم تنگت میشه ببینمت

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
الهی امین خیلی دلم میخواد باور میکنی حاضر نیستم رو تختیمو بشورم حس میکنم بوی اونو میده میومد خونم می ...

خداروشکر که عشقتون واقعیه.تا آخرش قول بدین بهم که ان شاءالله همین باشین.

اره عزیزم باور میکنم.وقتی قلبتو بدی به کسی که خودی وجود نداره همشششش اون

اما نه عشقمون کم شد نه دیدنامون همچنان باهم ادامه میدادیم همو میدیدیم گاهی براش غذا میپختم عاشق دستپختم بود کوفته دلمه کباب‌شامی یتیمچه لازانیا ماکارونی و کلی غذاهامو خورده بود عاشق ماکارونی بود هروقت میپختم انقد ب اون فکر میکردم ک خودم هیجی نمیخوردم..


همه رویای من شده بود سبحان انگار باهاش تو خیالم زندگی میکردم 


بهترین بود واقعا مقد شیرینی هامون قشنگ بود وقتی اشتباه میکرد اخر شب میگفت ببخشید پیامای خوشگل میفرستاد بهم احترام میزاشت تعریفمو میکرد 


همه چی خوب بود خونه دختر خالم رفتیم همش تعریفمو میکرد میگفت هنرمنده آشپزیش خوبه این کارو بلده اون کارو بلده از هر انگشتش ده تا هنر که نه صدتا هنر میباره


ب نظرم لازم نیست با کسی باشید ک پولداره... خونه داره... ماسین داره.... قیافه داره و.... ب نظرم با کسی بتشید ک وقتی حرف زد وقتی دهن باز کرد سرتون بالا باشه


من کنار سبحان سرم بالا بود کنار سبحان خبری از اون دختر افسرده نبود ی دختر قوی بود ک سبحان همه جا ازش تعریف می‌کرد سبحان خودشو مدیون نازنین میدونست ممنون دارش بود ک یک سال باهاش ساخته بود


مدام میگف تو زیبا ترین منی با این که نازنین بعد سال اول به شدت شرو کرده بود ب لاغر شدن و همه میگفتن این چ هیکلیه صورتت چرا اب شده اما سبحان میگفت تو فوق العاده ای همه هیکلت هم چهرت فقط یکم به خودت نمیرسی ضعیف شدی حواست ب خودت بیشتر باشه اگ نازنین ی سرفه میکرد سبحان مدام سراغشو میگرفت 


حواسش ب درس نازنین بو یوقت عقب نیوفته اما اگ یکی از نمراتش بد میشد امیدوارانه میگفت جای جبران داره تو میتونی بهترین باشی


چقد حس خوبیه یکی بی حساب و کتاب مواطبت باشه و دوستت داشته باشع

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤
خداروشکر که عشقتون واقعیه.تا آخرش قول بدین بهم که ان شاءالله همین باشین. اره عزیزم باور میکنم.وقتی ...

اهوم قول دادیم الهی ک خداهم بخواد و بشه

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

میومد خونمون خالش می‌پرسید کجایی میگفت پیش حاج خانومم هسم همه جا بهم میگف حاج خانومم همه میدونستن با هم میریم و میایم گوشیش خزاب شده بود سختمون بود اما بازم با دوری ساختیم چون بهم اعتماد داشتیم ب نظرم تا قتی اعتماد باشه ارامش هم هست


ی شب خیلی تلخ خیلی سرد وخیلی بد تو اوج تابستون واسم ی اتفاق سخت افتاد


من و سبحان همیشه باهم می‌ساختیم دعوا داشتیم اما میساختیم کنار میومدیم همه زندکی ها پر تلخ و شیرینه اما انگار ما یهو خیلی تلخ شد 

انگار یهو مزه قهوه عربی ب خودش گرفت بدون شکر 


اون شب مبینا پیام داد مازنین هستی گفتم اراه گفت هنوز با سبحان هستی گفتم ازه چطور ولی الان گوشی نداره


دلشوره افتاده بود مث خوده ب جونم


اخه جرا همه شادیای من زود میگذرن چراااا؟؟؟.


مبینا گفت نازنین ی نفر اینجاست مثل سبحان توعه کنار دوتا زن


تعجب کردم سبحان من؟؟؟ کنار دوتا زن؟؟؟ مگ میشه؟؟؟ سبحان من نگاه ب دختر نمیکنه اینا همش چرنده چرند


قلبم نمیتپید عکس داد دقیقا لباسی بود ک من واسش خریده بودم 


باورم نمیشد فیلم داد دیدم خودشه عزیز دل من کسی ک دور بودم ازش اما به اندازه چشمام بهش اعتماد داشتم


فهمیدم با یه اقایی ب اسم مثلا رامین ت پارکه بغل دوتا زن رفتم ب زهرا گفتم پاشو برو پارک ببین چی شده زهرا هر طوری لود رفت دید خودشه


رامین شوهر خواهر دوست صمیمی سبحان بود زنگ زدم ب دوستش گفتم تروخدا زنگ بزنین رامین بگین گوشیو بده سبحان بهش بگین ازت توقع همچین کاریو نداشتم خیلی نامردی 


دوستش زنگش زد زهرا ک داشت میدیدش امارشو بهم داد ک نازی الان رفت با گوشی حرف زد بعدشم خدافزی کرد و رفت

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

داعون داغون رفتم تو بالکن اشک ریختم دوستش سعی کرد ارومم کنه بهم میگف ابجی باهم خوب بودیم هی میگف گریه نکنید و سبحان نمی‌خواسته بره رامین بردتش اونا هم فامیلای ما هستن اما من فقط اون فیلمو  میدیدم و گریه میکردم 


رفیقش گفت بزارین بگم پیامتون بده ته دلم میخواستم پیام بده توجیه کنه طاقت قهر نداشتیم اما ب رفیقش گفتم اون الان خوابه گفت ن بیداره و واسه من پیام میده من گفتم فعلا ب شما پیام نده عصبی هستید و الان میگم پیامتون بده


سبحان پیام داد تا حواب سلامشو دادم شارژم تموم شد هی پیام میداد تروخدا کاری با خودت نکن توصیح میدم من نمیخواستم برم و به اجبار رامین رفتم بزار خرف بزنیم تروجان نازیلا با خودت کاری نکن یکمم توضیح داد اما قانع نمی‌شدم 


عقیدم لین بود  ادم اراده و اختیار داره میتونست نره و بره خونه شما ی چی بگید اروم بشم 


خلاصه تا من اومدم شارژ جور کنم و پیام بدم دوتا پیام دادیم و اون چون گدشی باباش دستش بود باباش بیدار سد و رفت


از اون شب همه شبای من باز شدن تیره و تار


باز شدم ی دختر افسرده ک انگار واقعا دنیا باهاش لجه

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

اینجاهاشو ک میگم دلم میخواد زار بزنم تروخدا ارومم کنید بکید اخه چراااااااااااا ی جیزی بگید قانعم کنه ارومم کنه خیلی غصه دارم خیلییییی



ی چیزی یادم رفت بگم این وسط من باز شاهد خیانت زنداییم ب داییم بودم و چقدر اب شدم فقط خدا میدونه چی داره ب سرم میاد 


بعد بضیا تو ی سری تاپیکا میگن چرا ارزوی مرگ داری اخه ی همچین دنیای واقعا ارزش زنده مونده داره؟؟؟ دیکه ب کی میشه اعتماد کرد؟؟؟ هم من هم عشقم دوتامون شاهد خیانت بودیم چندین بار 


واقعا موندم ن ب کسی اعتماد دارم ن هیچی تنها عشقمم ک اینطوریه ته داستانمون


ینی میشه معجزه بشه این چنوقت داستانمو با این هنه غم تموم نکنم؟؟؟

اگه کسی زن داداش اصفهانی میخواد خبر کنه😍 علاقه به یادگیری فرهنگ های دیگه و اشنایی باهاشونو دارم😍 دوست دارم یه ازدواج خوب با یه غریبه و راه دور داشته باشم😍 سختی زیاد کشیدم هرکسی نمیتونه منو بپذیره پس دعا کنید خدا واسم ارامش و خوشبختی و بخت خوب رقم بزنه😍 الهی حال دل همه خوب باشه ارامش سهم دلای مهربونتون❤

اخی بمیرم برااااااتتتتت چقددد ناراحت شدمممم😭😭😭ایشالا زودی بهم برسین قشنگممم من هرروز بخدا فقط منتظر بقیه داستانتم و با حوصله همه رو میخونم و امیدوارم پایان خوشی و ببینم برات ارزوهای بهترینارو دارم و دعات میکنم زجر نکشی و ب عشق واقعیت برسی💞عشق واقعی تو این زمونه خیلی کمپیدا میشه



2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز