💬۲۱۶
جمعی که با شناخت کامل از هم این بار خوشحال کنار هم جمع شده بودن
صدای صحبت و خنده قطع نمیشد
صداهایی که برام آشنا اما اون شب انگار دلگرم کننده بود
خانواده مرندی به خوشرویی و مهربانی توی محل معروف بودن
مائده و زهرا عروسهای رقیه خانم هم درست عین خودش اینطور که معلوم بود چیزی از متانت و خانومی کم نداشتن
اما من اون شب انگار حنجرهام آسیب دیده بود به قدری آهسته چای تعارف میکردم که با چشم غره عزیز مواجه شدم
عزیز جز مادران روشنفکری بود که حتی چند سال قبل به آتنا و آقا حجت هم فرصت صحبت کردن داد
اون شب دومین باری بود که سروش پا به اتاق من میگذاشت
به پرده اتاقم که مثل همیشه نور مهتاب ستاره های اکلیلیشو درخشان کرده بود خیره شد و گفت
دیدن این آسمون دست ساز اونم توی شب خیلی دل انگیزه
اون شبی که با اجازتون برای استراحت به اتاق تون اومدم دیدن این صحنه خستگیمو از یادم برد
با فاصله کوتاهی وقفه نگاهم کرد و گفت
من نمیتونم گذشته رو حذف کنم اما مطمئنم میتونم جبرانش کنم
میتونم بهتون ثابت کنم شما تنها کسی هستید که حاضرم براش بجنگم تا مطمئن بشه گذشته تموم شده
البته که خیلی دلم میخواست اصلا گذشتهای وجود نداشت
من با دیدن از خود گذشتگی های شما با شناخت نیت و قلب پاکتون دیدم نسبت به زندگی تغییر کرد
درسته من با دیدن تلاش شما برای محقق کردن آرزوتون هدفم رو ساخت مدرسه برای بچه ها قرار دادم
هدفی که همین حالا هم تموم نشده من تا جایی که بتونم نهایت تلاشم رو برای باسواد کردن بچه های مشتاق به تحصیل انجام میدم اما در کنارش می خوام ...
مکث کرد و گفت
می خوام شما هم کنارم باشی تا با قوت قلب قوی تری این کار رو انجام بدم
شمایی که علت اصلی انجام این هدف هستید
مستقیم نگاهم کرد و گفت
عاطفه خانوم من فقط یه خواهش ازتون دارم
تا با تردید نگاش کردم ادامه داد
اون هم اینه که منو بابت گذشته ببخشید، ببخشید تا بتونم خودم و احساسم رو بهتون ثابت کنم
کاملا مسلط حرف میزد معلوم بود حسابی تمرین کرده
صدامو صاف کردم و گفتم
نمیخوام از رفاقتی بگم که به هر دلیلی تموم شده نمیخوام دیگه دنبال مقصر بگردم اما چیزی هم برای فراموشی وجود نداره
من نمیتونم اون احساساتی که شاهدش بودم رو از یاد ببرم نمیتونمم از احساس بچه ها نسبت به شما به سادگی گذر کنم
متوجه این موضوع هستم که گذشتن از کاری که اینجا داشتید آسون نبوده و برای هدفی هم که دارید ارزش زیادی قائلم و هر کاری بتونم برای این هدف تقریباً مشترک انجام میدم
تا ساکت شدم گفت
میتونید منو ببخشید؟
گفتم
گفتم که من دیگه دنبال مقصر نیستم
گفت
اصلاً هیچ دلم نمیخواست امشب این حرفها بیاد وسط اما معتقدم باید همه چیز شفاف باشه اینم که کی مقصر بوده به نظرم اثبات شده است
خطایی در گذشته از من سر زده که به خودم و زندگی شخصیم آسیب هایی زده این به کنار اما
با تاکید و تکون دادن دستش گفت
من به هیچ وجه،به هیچ وجه نمی خواستم و نمیخوام که این اشتباه به زندگی شما لطمهای بزنه