💬۱۴۳
اتنا ادامه داد
منم فکر میکنم زن خیلی مهربون و خوبیه و حق داره که تو رو برای سروش بپسنده
پوفی کشیدم و گفتم
آتنا اینقدر اسم این پسره رو جلوی من نیار
آتناگفت
خیله خب بابا چه خبرته پسر بهاین خوبی
در اتاقو باز کردمو گفتم
برو برو منم الان میام
آتنا رفت سمت در اما قبل رفتن گفت
عاطفه یه تار موی پسر رقیه خانم میارزه به اون فریبرز بیچشمورو اینو یادت باشه
بعد از اون روز آش پشتپا و شبی که روحالله به دنیا اومد سومین باری بود که میرفتم خونه آقای مرندی
دست روحالله تو دستم بود و این باعث میشد تندتند قدم بردارم و تقریباً کشیده بشم سمت خونهشون
رقیه خانوم به استقبالمون اومد و مثل همیشه خیلی گرم ازمون دعوت کرد بریم داخل
با دیدن نوه رقیه خانم متوجه شدم پسر و عروس دومش هم تواین مهمونی حضور دارن
شاید اگر امروز مائده از احساس رقیه خانوم چیزی بهم نمیگفت منم از بودن بین خانواده مرندی مثل بقیه لذت میبردم
همه مشغول گپ و گفت بودن و من داشتم به روحالله چایی میدادم که سروش به در زد و شیرینی به دست وارد شد وشروع کرد با همه احوالپرسی کردن
سیامک اولین نفری بود که جعبهی شیرینی رو از دستش گرفت و گفت
بهبه این شیرینی خوردن داره
رقیه خانم هم در پی ادامه حرف سیامک گفت
چرخش برات بچرخه مادر
سروش روی شانه مادرش زد و گفت
ممنون حاج خانوم
وقتی آقا حجت از سروش پرسید همون پیکان مدل هفتاد رو خریدی تازه متوجه شدم اون ماشین خریده و مناسبت این شیرینی همینه
دلم نمیخواست بشنوم چی میگه اما حرفاش باعث شده بود توجهم جلب بشه سمتش
اون میگفت با پایان دوره سرباز معلمیش تو اداره فرهنگ قبولشده
بیاراده محو حرفاش شده بودم که برگشت سمتم و گفت
اتفاقاً نامهی درخواست عاطفه خانوم از نهضت به ادارهی فرهنگ ارجاع دادهشده
خوشحال از شنیدن این خبر مابین گپ و گفت بقیه باهم ازش پرسیدم
ببخشید باهاش موافقت شده؟
کوتاه نگاهم کرد و بخاطر فاصلهای که از هم داشتیم بلندتر از من گفت
بله ولی فعلا بهعلت کمبود نیروهای نهضت کسی حاضر نشده بره اون منطقه
گفتم
نهضت که بهاندازه کافی آموزشیار داره
گفت
خب موضوع همینه آموزشیارهایی که سابقه کمتری دارن رو میفرستن مناطق محروم اما متأسفانه همه مسافتهای کوتاهتری رو ترجیح میدن
متعجب گفتم
اما اینموضوع که دلبخواهی نیست برای من نامه اومده بود اونها خودشون انتخاب میکنن ما کجا باید تدریس کنیم
با تاخیری کوتاهی ناشی از سر وصدای بچه ها گفت
شما هم میتونستید اعتراض کنید
گفتم
خب اگر من اعتراض کنم آموزشیارهای دیگه هم اعتراض کنن اگر همه مسافتهای کوتاهتری رو ترجیح بدن پس تکلیف اون مناطق محروم چی میشه؟
سرشو پایین انداخت و گفت
بههمین دلیل تا حالا تون مناطق هیچ پیشرفتی نداشتن