💬۸۷
این عزیز بود که اون لحظه گفت
فریبا مادر شما بیاین تو اون اتاق با عاطفه صحبت کنید
فریبا که انگار شمارش نفساش تند شده بود با تاخیر گفت
نمیدونستم کسی تو اتاقه
سروش فوری از کنار فریبا گذشت و گفت
ببخشید
و بدون هیچ حرف دیگهای رفت توی حیاط
فقط من بودم که اون لحظه میدونستم چه بر سر این دو نفر اومده
فریبا هم اما از اتاق بیرون اومد و رو به شاهرخ گفت
بهتره بریم
عزیز گفت
کجا مادر بشین میوهتو بخور
فریبا گفت
نه مامانو فریبرز تنهان بابا هم که معلوم نیست کی برمیگرده
شاهرخ همچنان نشسته بود که فریبا کیفشو برداشت و گفت
شاهرخ جان بریم دیر میشه
شاهرخ لیوان چایی شو برداشت و گفت
توی این سرما بذار این چایی رو بخوریم
عزیز بهم اشاره کرد و گفت
آره دخترم بشین حداقل چاییتو بخور تازه دمه
منم طبق خواسته عزیز رفتم توی حیاط تااز زیرزمین اون فرشو دربیارم که دیدم سروش تو اون هوا سروش لب باغچه نشسته و صورتشو بادست پوشونده
متوجه حضورم شد
جای سروش نبودم اما بازم عین دیشب دلم براش سوخت
اونا خاطرات زیادی با هم داشتن که فقط من ازشون باخبر بودم
با مکث نگاهمو ازش گرفتم و رفتم توی زیرزمین
همه خرتوپرتها یه گوشه طوری جمعشده بود که اون فرش ها درست پشت همه اون وسایل گیر بود و مسلماً درآوردنش کار من نبود
ناچار توی آستانه در زیرزمین ایستادم و گفتم
ببخشید میشه کمکم کنید این فرشو دربیارم
سروش فوری بلند شد اومد پایین و گفت
کدوم فرش؟
به گوشهی زیرزمین اشاره کردمو گفتم
اونجاست پشت وسایل
هر دو رفتیم اون سمت که گفت
کدوم یکیش؟
گفتم
فرقی نداره هر دوش یکیه طرح ترنجشو عین هم بافتم
با زحمت یکی از اون دو فرش رو بیرون آورد و گفت
بفرمایید
با باز شدن چند لایه اون فرش نگاش کرد و گفت
خیلی قشنگه
تا صدای بقیه رو از بالا شنیدم خواستم فرشو بلند کنم که گفت
شما نمیتونی من میارمش
مکث کردم و گفتم
برای فریباست
فکر میکردم نمیدونه
خواستم در جریان باشه تا قضیه اتاق تکرار نشه
فرش رو بلند کرد و گفت
میدونم
پشت سر سروش از زیرزمین بیرون رفتم که عزیز رو به فریبا گفت
ناقابله فریبا جان خودت که میدونی این فرش دسترنج عاطفه است
همون لحظه سروش فرشو گذاشت مقابل پای فریبا و شاهرخ اما فریبا نگاش به من بود
یه نگاه اخموی عصبی
اون موقع متوجه منظور نگاه فریبا نشدم فکر میکردم اون از دیدن سروش اینقدر ناراحته
سروش عقبتر ایستاد درست سمت راست من
حاضرم قسم بخورم بههیچوجه متوجه اینموضوع نشدم
شاهرخ گفت
یعنی این فرش رو عاطفه خانوم خودش بافته ؟
عزیز گفت
بله عاطفه دخترم قالیباف ماهریه این فرش رو دوماهه تموم کرد فریبا جان میدونه