2777
2789
من نمیدونم جن بودیاتوهم امروز بعد نمازصبح داشتم ذکر میگفتم یهو سرم گیج رفت برگشتم پشت سرمو نگاه کردم ...

عزیزم حس ششمی ؟

راجب معده من چیزی به ذهنت میرسه ؟چند بار دکتر رفتم فعلا خوب نشدم دهنم تلخ میشه درد و اینا 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اینا میگفتن یه شب خونه ی مامان بزرگشون بودن بعد انگار پسر خالشون یه فیلم ترسناک که بر اساس واقعیت ساخته شده را با آب و تاب تعریف می‌کنه .

اینا می‌خوابن .دختر بزرگه وسط خواهرش کنارش یکی دیگه اونورش.

همه می‌خوابن ... 



یه نفر به یکی از در ها هی میکوبیده معلوم نبوده کین اصن اینا از ترس داشتن سکته میکردن .

بعد یه بچه کوچولو از فامیلیشون برقو روشن می‌کنه می‌ره دستشویی همون جایی که صدای در میامده.

همه نگاش میکنن.

بعد میاد میخوابه دوباره صدای در کوبیدن شروع میشه .



می‌گفت بعضی وقتا آدم احساس میکنم یه نفر نگاش میکنه ولی برمیگرده کسی نیست ‌‌‌.

حالا هم خونه قبلی‌شان جن داشتن هم خونه مامان بزرگشنشون دارن .سایشون هم دیدن .

جانم کاری داری می‌خونی ؟    من یه فرد باسلیقم منو تگ کنید    بلند پرواز  هم نیستم چون خودم یه قد بلند تمام عیارم   
نمیترسیدی؟؟ 🤕

میگم که اون لحظه خیلی عادی بود برام 

ولی بعدش فهمیدم چی دیدم

 که برگشتم دیگه نبود

ولی از صدایی که تو حمومم میومد نمیترسیدم

چون اذیت نمیکرد

فقط در حد همون صدا بود

البته یه اتفاق دیگه هم واسم افتاد که طولانیه

اگه دوست داشتی بگو برات تعریف میکنم

اون خونه ای که زندگی میکردیم دو طبقه بود،یه شب خانوادم مهمونی دعوت بودن تو یه روستایی که اصلا گوشی آنتن نمیداد اون جا،منم حوصله نداشتم و نرفتم

حدودا ساعت ۷که بود همسایه طبقه ی بالاییمونم رفتن 

اونا هم شب خونه نیومدن

تقریبا از ساعت ۹ به بعد انگار طبقه ی بالا چند نفر دنبال هم کرده بودن بدو بدو میکردن و میخندیدن البته صدای خنده ی بچه بود و همینطور انگار میومدن تو راه پله 

من داشتم سکته میکردم چون میدونستم کسی خونه نیست فقط صدای تلویزیون رو زیاد کرده بودم و بلند بلند قران میخوندم و گریه میکردم از ترس تا زمانی که خانوادم برگشتن


اون خونه ای که زندگی میکردیم دو طبقه بود،یه شب خانوادم مهمونی دعوت بودن تو یه روستایی که اصلا گوشی آ ...


  

جانم کاری داری می‌خونی ؟    من یه فرد باسلیقم منو تگ کنید    بلند پرواز  هم نیستم چون خودم یه قد بلند تمام عیارم   
اون خونه ای که زندگی میکردیم دو طبقه بود،یه شب خانوادم مهمونی دعوت بودن تو یه روستایی که اصلا گوشی آ ...

من ک الان خوندم صدای قلبمو میشنوم چ برسه ب تو ک اونجا بودی🥲

بازم اذیتم نمیکردن ولی من میترسیدم  کلا تا زمانی که کاری باهاشون نداشته باشی اذیتت نمیکنن

همین ک وجودشونو حس کنی خودش عذاب اوره چ برسه ب این ک بخوان اذیتم بکنن

ولی اره اوناهم زندگی خودشونو دارن 

ولی .



..

مگه نمیکفتن امام علی طلسمشون کرده رفتن زیر زمین ؟

اینجا چه غلطی میکنن؟

جانم کاری داری می‌خونی ؟    من یه فرد باسلیقم منو تگ کنید    بلند پرواز  هم نیستم چون خودم یه قد بلند تمام عیارم   
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
2108