اینا میگفتن یه شب خونه ی مامان بزرگشون بودن بعد انگار پسر خالشون یه فیلم ترسناک که بر اساس واقعیت ساخته شده را با آب و تاب تعریف میکنه .
اینا میخوابن .دختر بزرگه وسط خواهرش کنارش یکی دیگه اونورش.
همه میخوابن ...
یه نفر به یکی از در ها هی میکوبیده معلوم نبوده کین اصن اینا از ترس داشتن سکته میکردن .
بعد یه بچه کوچولو از فامیلیشون برقو روشن میکنه میره دستشویی همون جایی که صدای در میامده.
همه نگاش میکنن.
بعد میاد میخوابه دوباره صدای در کوبیدن شروع میشه .
میگفت بعضی وقتا آدم احساس میکنم یه نفر نگاش میکنه ولی برمیگرده کسی نیست .
حالا هم خونه قبلیشان جن داشتن هم خونه مامان بزرگشنشون دارن .سایشون هم دیدن .