تقریبا ۱۰ سال پیش یه روز که با خواهرم تو خونه تنها بودیم داشتیم میرفتیم داخل اتاق خواب دیدم یه سر که از چهار چوب در آویزونه با موهای مشکی بلند که اون لحظه نه ترسیدم نه واسم عجیب بود خیلی عادی رفتم تو اتاق پشت سرمم خواهرم اومد تو یهو تو ذهنم گفتم اون چی بود برگشتم درو نگاه کردم هیچی نبود دیدم خواهرمم برگشته داره به در نگاه میکنه که یهو باهم گفتیم تو هم دیدیش؟
تو همون خونه که بودیم هر بار تنها میشدم و کسی خونه نبود از داخل حموم یه صدایی میومد مثل این که کسی قولنج دستشو بشکونه
جن مسلمانم خودشو نشون میده اگه طرف نترسسه جن مسلمان آدما ب سمت کارا خوب میکشون ولی جن کافر اگر انسان ...
کتاب ان سوی مرگ داستان دومیش راجع ب همینه طرف میگف مثلا ب من قدرت داده بودن ک با چشمام مثلا یه قابلمه رو مچاله میکردم من فک میکردم قابلمه خودش مچاله میشد ولی بعدا فهمیدم کافرن دیگه ب حرفشون گوش ندادم بعد میگف خیلی اذیتم کردن تو غذام اشغال میریختن تو خواب بشکونم میگرفتن همه ظرفامو میشکوندن