2777
2789

من بودم فقط تنفر


جاریم چند وقت پیش به شوهرش لباس مشکی اورده بود برا مغازه اش لباس فروشی داره خیلی شیک بود گفت محمد این مشکیو میدی من خیلی قشنگه 

شوهرش برداشت گفت هر وقت داداشت مردن مشکی بپوش

چندماه بعد دوتا داداشش و مادرش تصادف کردن هر ۳ تاشون فوت شدن 

لعنت به همچین مردایی

من باشم دلم اتیش میگیره ازش متنفر میشم


حتی دوماهی بود مادرشو ندیده بود باردار بود جمعه گفت به شوهرش گفت دلم غذا مامانمو میخواد بیا بیاکاری امروز بریم خونشون اونم نبردش فرداش مادره تصادف کرد

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خدایی نکرده 🤐من بودم مرگ موش میریختم تو غذای شوهره که اونم راحت شه این همه نکبت بودن از یه ادم بعیده

اگر له دوای مردنیشم دوباره زیندو ببمه‌وه.                          بی گومان حز ده‌که‌م دیسان هر کورد بم.                             نیشتمانیشم... کوردستان.                                              من دلداری کوردستانم ❤️🙂
من واینمیستم نگاه کنم یا غصه بخورم همون لحظه چپ راستش میکنم 

بخدا اونشب حدود ۶ ماه میش بود اونجوری درباره لباسه گفت جاریم اونقد گریه کرد دلم اتیش گرفت واسش

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792