مامانم کار داشتش و رفت به ی شهری منم هی اسرار کردم که خونه بمونم گفت نه... گفت برم پیش زن داییم (زنداییم خیلی افریتس) منم رفتم تا اونجا رسیدم سریع سرم کردم تو گوشی و کلی گفت که از مامانم حرف در بیارم و منم گفتم نمیدونم هی گفتم نمیدونم تا آخر زنداییم باهام دعوا کرد چندتا فحشم بهم داد و زد منو رفتم تو اتاق دختر داییم زنگ زدم به مامانم کل حرفارو گفتم مامانم گفت برم خونه دوستم منم رفتم و هین رفتن از خونه زنداییم گفت کجا میخوای بری من گفتم میخوام برم خونه دوستم گفت بشین صداشو بالا برد واسم محلش نذاشتم رفتم خونه دوستم و مامانم که زنگ زد بهش گفتم که خونه دوستم بمونم و قطع کردم رفتیم با دوستم کنار خونه ی زنداییم داییم که اومد کلی زنداییم پشت ما گفت فوش مادر داد