حالم درست مثل اون سربازیه که توی جنگ رفیقشو کشتن... مثل اون عصر جمعه بارونی که از خواب بیدار میشی میبینی خونه تاریکه هیچکسم خونه نیست...
ساعت ۶ خوابیدم انقد فکر و خیال کردم انقد خودخوری کردم حتی موقعه ای که تو خوابم بازم ناراحتیمو حس میکنم😔از فشار ناراحتی از خواب بیدار میشم خدایا چرا تا یه اتفاق خوب میوفته تا ۱ روز میخندم ۲۴ روز باید تاوانشو بدم خدایا نجاتم بده تکلیفمو روشن کن دلم مثل یه روح سرگردون مونده... یا برگردونش یا یه کاری کن دیگه عذابم نده دیشب تا صبح انلاین بود اگه کسی تو زندگیشه من دیگه نمیخوامش توام کمکم کن دلمو آروم کن اصلا آلزایمر بگیرم