سلام این روز ها خیلی ذهنم درگیره انگار دارم فرو میرم تو سیا چاله مغزم ، ۸ ماهه از دوستام و خانواده ام فاصله گرفتم صبح تا شب تو اتاقمم دارم فیلم میبینم یا رمان میخونم میخوابم ، هیچ چیز دیگه تو زندگی برام جالب نیست خسته شدم ، خیلی سختی و درد تو زندگی دارم سردرگمم هیچ هدفی تو زندگیم ندارم ، حتی یه زره حس حال زندگی رو ندارم حس میکنم زمین جای من نیست خونه من نیست من اشتباهی امدم اینجا باید برم
چون واقعن هیچ چیزی برام مهم نیست حس تو خالی بودن دارم مثل یه نسان عادی نمیتونم برخورد کنم عجیبم !
۲ بار خودکشی نا موفق داشتم باز مخام خودکشی کنم ولی یه کشش یه حسی اجازه این کارو دوباره بهم نمیده میگه تو باید زنده بمونی مجبوری
ولی نمیخام