2821
2789

بهتر بابا دوست و دوست پسر و شوهر فقط باعث صرر و دردسر و اعصاب خوردی هستن منم هیچ کس رو از اول عمرم تا الان نداشتم فقط یک دوس پسر داشتم که اونم زن داشت 

و منی ک از دل تاریکی ب اوج خورشید رسیدم🌎💫️

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

بهتر بابا دوست و دوست پسر و شوهر فقط باعث صرر و دردسر و اعصاب خوردی هستن منم هیچ کس رو از اول عمرم ت ...

☹چیکار میکنی حوصلت سر نره؟من دلم میخواد برم سرکار.ولی کو کار

خسته تر از خسته:/
☹چیکار میکنی حوصلت سر نره؟من دلم میخواد برم سرکار.ولی کو کار

منم بیکارم ....با تلویزیون فیلم موسیقی کار نظافت خانه یا رفتن خرید و پارک و.....خودم رو سرگرم میکنم 

و منی ک از دل تاریکی ب اوج خورشید رسیدم🌎💫️
منم بیکارم ....با تلویزیون فیلم موسیقی کار نظافت خانه یا رفتن خرید و پارک و.....خودم رو سرگرم میکنم& ...

مجردی؟اخه ادم سرکارم نره نمیتونه ب اون صورتم خرج کنه.هوف

خسته تر از خسته:/
بهتر بابا دوست و دوست پسر و شوهر فقط باعث صرر و دردسر و اعصاب خوردی هستن منم هیچ کس رو از اول عمرم ت ...


ای بابا

چقدر آخرش بد بود یهو

باز خوبه ازش دل کندی

بیا بنویسیم مثل درس، مثل مشق، تو کتاب تاریخ فردا... بیا بنویسیم ما هنوز زنده ایم، زیر بار غم ها و دردا .... بیا بنویسیم روزگار قاتل امیده، ولی ما میدونیم شب تار، آخرش سپیده.... جنگ و قهر و تحریم و ستم، این جهان پلشته، کی میدونه غیر خودمون، چی به ما گذشته..... هیشکی توی تاریخ، قد ما خون دل نخورده، واسه یه ذره زندگی اینهمه نمرده .... ته همه این غما، باز ما سربلندیم، یه روزی میاد که با هم دوباره بخندیم .... بماند به یادگار، زمستان ۱۴۰۴

من درگیرعشق وعاشقی شدم همش منتظرم زنگ بزنه یاپیام بده دوروزه نه زنگ.زده نه پیام داده😢😭

تا میتونی کیس جدید پیدا کن ک اینقد منتظر پیام دادن ی نفر نمونی

خسته تر از خسته:/
مشاوره

میتونی برا مشاوره در مدرسه درخواست بدی 

زندگی را ... گر توانستی به کام یکنفر شیرین‌کنی،یاتوانستی زمین تشنه‌ای را سرخوش از باران کنی ...گر توانستی تو یک مرغ گرفتار از قفس بیرون کنی ...یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی ..گر توانستی به خوان رنگی‌ ات یک رهگذر مهمان کنی ...یا توانستی بدون حاجتی هم، ذکر آن یزدان کنی ...گر توانستی لباس بی ریای عاشقی، بر تن کنی ...میتوانی آن زمان فریاد انسان بودنت را بر سر هر کوی و هر برزن زنی...
2824
2823
2791
2779
2792