تو شهر غریب دور از خانوادم در ماه دو سه روز میتونم برم پیش خانوادم. خودمو با کار خفه کردم ی نصف روز که خونه باشم غم و غصه و دلتنگی برا خانوادم و پشیمونی از ازدواج با مرد قدرنشناس و غیرنرمال امونمو میبره. خیلی دلتنگم. دلم میخواست الان میتونستم تو شهر خودم قدم بزنم برم مادرم و برادرمو ببینم... اخ خدا چقد پشیمونم