سلام من دوماه پیش رفتم بامادرم مغازه اپاراتی که لاستیک برای ماشینمون بخریم بعد صاحب مغازه یه پسرمجرده و یه دوسه بار مغازش رفتیم برای ماشین .یه ماه بعدش منو تو خیابون میدید هی رد میشد ویه شب شماره داد ومن دوستم زنگ زدیم وهمون شب تموم شد ماجرا .بعد سه هفته زنگم زد وبااحترام حرف زد .این پسر حدود پنج سال پیش شکست عشقی خورده وازاین پسرای لاشی نیست وبه من پیام داد چند بار ولی هیچ حرفی از رل واینا نزد ولی پیامارو زود سین میزد وسه چارشب که من بیرون نرفتم اومذ ازمحلمون رد شد بااینکه فهمیدم ولی به روخودش نیورد وخیلی مغروره ولی پسرخوبیه خیلی باهام شوخی میکرد ومهربون بود بعدیع شب زنگ زد بادوستم بودم دوستم یکم حسودع بااین پسره دعوا کرد وبهم فوش دادن پسرع ازهمون شب دیگه پیام نداد ورفت ولی مامانم وتوخیابون میبینه خیلی نگاه میکنه