دیروز با خواهر شوهرم باغ یودیم باغ مشترک بین ما و خواهر شوهرمه یه مدته تو بنایی افتادیم شوهرم اکثرا شبا باغ میخوابه و یه شب در میون میاد خونه ، دیشب موقع برگشت یه نوار بهداشتی که معلومه از جیب افتاده وسط باغ پیدا شد و خواهر شوهرم دید به من گفت اون که شوهرش فقط آخر هفته ها یه خاطر کارش میمونه و شبا برمیگرده شوهر منه که یه شی در میون اونجاس، قبل این موضوع به شوهرم کامل اطمینان داشتم ولی از دیشب شک افتاد به جونم البته شوهرم خودشم متعحب بود که آز کجا این نوار افتاده من خواه نا خواه از چیزی ناراحت بشم تو قیافه ام معلوم میشه.و از دیشب هیچی نمیگم ولی تو هم رفتم ، امروز صبح شوهرم یهو شروع کرد داد و بیداد که اره درست حدس زدی کار منه و از فردا اونجا میکنم جن.. خونه خیلی حرفای بدی زد گفت حالم از قیافه ات بهم میخوره عین پیرزنا شدی گفت تو آنقدر بی عرضه ای خواهرم اونو دیده تو ندیدی الانم میخوای بگی عقلم میرسه که رفتی تو قیافه میگفت تو حتی عرضه کار کردن هم نداری خواهرم زرنگه سر کار میره تو نه قیافه داری نه عرضه ،.. خیلی بد حرف زد و رفت من فقط بهش گفتم من بهت شک ندارم داشتم باهات نمیموندم یهو کفت بعد این شک کن انواع زن و دختر میارم و میبرم و هیچ کاری نمیتونی بکنی خیلی اعصابم خورده اگه بچه ام نبود یه لحظه هم باهاش نمیموندم و واقعا هم اگه بفهمم خیانت میکنه باهاش نمیمونم