2777
2789

چند روزیه فهمیدم لطفا نپرسید چطوری چون طولانیه

برام هضم نمیشد نمیتونستم به کسی بگم

بالاخره تصمیم گرفتم امشب اینجا بنویسم تا خالی بشم😭😭


منو این اقا از بچگی عاشق هم بودیم البته من فکر میکنم عشق یکطرفه بود و اون هیچ وقت عاشقم نبود

چند بار اومد خواستگاری و پدرم جواب رد داد و ماهم جدا شدیم از هم و بعد یه مدت دوباره بهم برگشتیم


من فهمیدم این اقا دو سال پیش یکی از دخترای فامیلشونو میبینه و ازش خوشش میاد خانوادشو میفرسته خواستگاری (منم این وسط هیچ حساب کرده🙂)

خانواده دختره گفتن دخترمون دیابت داره و این اقا بیخیال شده

بعد از شش ماه دوباره پیگیر شده و با خود دختره شروع کردن صحبت کردن 

خب

دیروز به یاد تو و آن عشق دل  انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر آینه  بر صورت  خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم  آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینهفشاندم چشمانم  را ناز کنان سرمه  کشاندمافشان  کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج  لبم خالی آهسته  نشاندمگفتم  به خود آنگاه صد افسوس که  او نیستتا مات  شود زین  همه افسونگری  و نازچون پیرهن  سبز  ببیند به تن منبا خنده بگوید که چه زیبا شده ای  باز🩵

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

کات کردید؟

دیروز به یاد تو و آن عشق دل  انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر آینه  بر صورت  خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم  آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینهفشاندم چشمانم  را ناز کنان سرمه  کشاندمافشان  کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج  لبم خالی آهسته  نشاندمگفتم  به خود آنگاه صد افسوس که  او نیستتا مات  شود زین  همه افسونگری  و نازچون پیرهن  سبز  ببیند به تن منبا خنده بگوید که چه زیبا شده ای  باز🩵

باهم در ارتباط بودن همه چیو اوکی کردن همه شرایط ازدواجو اوکی کردن

نامزدم محل کارش جنوبه به دختره گفته جنوب زندگی میکنیم

دخترهم گفته یا میای شهر خودمون یا دیگه بهم زنگ نزن

نامزدمم گفته خداحافظ


من دو هفته پیش تاپیک زدم نامزدم رفته عروسی و خیلی نگرانم

چرا مردا اینطورین امروز نامزدم گفت بیا بریم بیرون نرفتم ناراحت شد نتونستم برم بعدم دعوا 😔

دیروز به یاد تو و آن عشق دل  انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر آینه  بر صورت  خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم  آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینهفشاندم چشمانم  را ناز کنان سرمه  کشاندمافشان  کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج  لبم خالی آهسته  نشاندمگفتم  به خود آنگاه صد افسوس که  او نیستتا مات  شود زین  همه افسونگری  و نازچون پیرهن  سبز  ببیند به تن منبا خنده بگوید که چه زیبا شده ای  باز🩵

میشه بگی چن سالته آخه گفتی ۱۰ سال دوس بودی

قیافه من وقتی میبینم ۱۰ تا اعلان دارم باز میکنم و میبینم همش لایکه و کسی تگم نکرده :                      از چوپانی پرسیدند روزگار چگونه است؟ گفت: از روزگار چیزی نمیدانم اما پشم های گوسفندانم را که چیدم دیدم نیمی از آنها گرگ اند. :)           دیدی یه سریا اینجا الکی بت میپرن و پاچه میگیرن...با اینا کار نداشته باشین اینا عقده دارن و بهتون حسودی میکنن😉

اون شب عروسی من دلشوره خیلی بدی داشتم همش حس بد داشتم

بعد  فهمیدم اون دختره توی عروسی بوده به دخترعموی پامزدم گفته من ازش خوشم میاد بهش بگو برگرده

و نامزدمم رفت🙂خیلی راحت


و لعنت به من که ده سال عاشقش بودم بخاطرش با پدرم جنگیدم 

حالم یه جوریه اصلا قابل وصف نیست

یجوری منو سرکار گذاشته بود که ....😞

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792