سلام من تقریبا تازه رفتم تو هشت ماه و تازه پدرم کمدوتخت سفارش دادیم که این هفته آماده میشه ولی مشکل اینجاست که خانواده شوهرم مخصوصا مادرشوهرم فکرگرونی نیست همه چی تمام ازخانواده دخترانتظاردارند.مامانم میگه اگه قرار باشه مادر شوهرت سرسیسمونی دعوا درست کنه من نخرم .
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بیمحلی کن مهم نباشه و فشار هم ب خانوادتون نیار چون طلا هم باشه همه چیش ایراد میگیرن در حد نیاز و لوازم ضروری چون اگر ببرات مهم باشه تا آخر اذیتت میکنند
برای مادرم ک بهترینم بود جایی خوانده بودم که درد آدم را بزرگ میکند و روح را صیقل میدهد.و تجربه را زیاد میکند. هیچجا ننوشته اند که درد با یک زن، با یک مادر چه میکند . مادران درد کشیده یا زود میمیرند، یا برای همیشه میروند، یا میمانند با چشمانی که رنگِ بیتفاوتی گرفته استو دستانی که زیر ناخنهایش جز دردچیزی نمیروید، . مادرانی بی هیچ آرزویی، با دنیایی کوچک. دنیایی بسیار بسیار کوچک . هیچکس از مادرانی که به بهشت نمیروند چیزی ننوشته است.
خواهر شوهر من هنوز هیجی نیست از همین اللن گفته سییمونی با مادر دختره انقدرم پرو و پشت همن ادم ...
منم همین مشکلو داشتم خودمو ناراحت نمیکردم زندگیو ب کام شوهرم زهر کردم تو روشون وایساد و هنوزم پشتمه اصلا انگار از دماغ فیل افتادن بی فرهنگ بیشعورا انگار خودشون چیا داشتن