سلام خانما من الان هفت ماه خونه پدرشوهرم نرفتم زنگم نزدم بهشون فقط یبارک پدرشوهم زد وگریه کرد منم یکی دوبار زنگش زدم وحالش پرسیدم
خلاصه اینکه من هرموقع میرم شهرستان خونشون یه حرکتی میزنن دلمو میشکنن سرجاریم بمن حرف زدن
بین ما خیلی تفاوت میزارن حتی قبل اومدن جاریمم
مادشوهرم منو ناراحت میکرد الانم ک جاری دارشدم دارم میبینم چقد بین ما فرق میزارن
الان بعد هفت ماه پیام دادم برادرشوهرم18 سالشه
میکه مامان بابا میکن عکس بدم دلشون تنگشده
همین برادرشوهرم بارها ازش پرسیدم میگفت همش بدتو میکن پشت سرت حرف میزنن امروز نمیخاستم چیزی بپرسم دیدم اینو گفت ک عکس بده
گفتم پشیمون نیستن از کاراشون واینا گفت خیلی وقته دیگه نمیکن یا پیش من نمیگن بنظرتون عکس بدم
من عمدا دخترمو از اینا دورکردم