چه پروعه
جدا شوهرت پروعهه
بگو عروسی بگیر روی عروسی سفتو سخت وایسا کوتاه نیا
تا عروسی نگرفت نرو سر خونخ و زندگیتون
بعدم شوهدت کارگر باشه مگه شوهر من کارمند بود مارکت کار میکرد مارکت پدرش
توو ساختمان میرفت کار میکرد چندجا مشغول بود
بگو باید عروسیو بگیری خرجمم با توعه اگ نمیتونستی چرا اصلا زن گرفتی از همون اول میگفتی برنامه ات اینه
منم تکلیفمو میدونستم