۲ سال پیش من با یه پسر آشنا شدم تا ۱ سال با هم بودیم بعدش فهمدم خیانت میکنه تا بهش گفتم فهمدم خیانتو اون زودتر از من خدافزی کرد منم بلاکش کردم بعد فرداش از بلاکی دراوردم هر روز دعوا مکردیم اونم مرفت هر موقع دلش مخاست میومد هر چی دلش مخاست مگفت بهم مگفت کم داری منم هر روز گریه مکردم قرص مخوردم الانم مترسم وابسته بشم بهش مثل قبل بشه همچی بعد چند سال گزشت من بهش پی ددم بعد گفتم ک خودمم الانم ازم میخاد که با هم خوب باشیم
منم شرط گزاشتم گفتم که نباید با هیچ دختری باشه
پسورد یکی از پیجاش داده که هیچی توش نیست
یه پیج داره پر دختره بهش گفتم پسوردش بده مگه دیلیت زدم
بهش گفتم ته این رابطه چی میخواد بشه گفت به شوخی اره میام میگیرمت
بعد گفت همدیگرو درست مکنیم بعد منم عاشقت مشم و به هم میرسیم
ازش پرسیدم چند تا خط داری گفت ۲ تا بعد من ۳ تا خط ازش دارم شمارشو دادم گفتم پس این شماره کیه گفت اره برا رفقمه یبار گفت اره گمش کردم اصن خاموشه