۶ ماهه عقد کردم یبار ک بحثمون شده بود وسط بحث گف ازین ب بعدم دیگ ب داییات و عموهات نباید دست بدی محرم ب تو فقط بابات بابام داداشت و خودم امروز ک داییمو دیدم دستشو اورد جلو خب نتونستم رد کنم داییام خیلی دوسم دارن خب،نمیدونم چکار کنم😰😰
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
بگو چشم هرچی تو بگی کارخدتو بکن اگ این حرفشو گوش بدی دوروز دیه تو خونه زندانی جایی حق نداری بری ا ...
عاخه با دوستام برم بیرون حرفی نداره ولی خب الان یکی دو دفه بدجور دور برداشته مثلن دیروز با مامانم پارک رفتیم بهش گفتم بعد میگف من اگ دختر بودم اگ شوهرم نبود نمیرفتم پارک
دلیلش چیه واس دس ندادن اگ مذهبیه بگو رساله رو باز کن الکی از خدت فتوا نده🤣اینو ی بچه دبستانی میدون ...
مذهبی نیس اصن نمیدونم چرا من با داییام شوخی زیاد میکردم و راحت بودم الان نمیتونم یدفه دست دراز میکنن دست ندم😰نمیدونم چکار کنم میترسم اگ بددل باشه و پسفردا بعد عروسی بددلیاش بیشتر شه چی
چندین بار سر بحثامون خاستم کم نیارم میگ تو ب من اهمیت نمیدی حرفام ارزشی نداره برات
بگو حرفات منطقی نیست برای همونه
بگو ذهنت خرابه. ببین دارم جدی بهت میگم جلوشو نگیری زندگیتو جهنم میکنه این ادم. خط و نشون سفت و سخت بکش بگو یک بار دیگه ببینم افکار مریضتو بخوای تو ذهن من تزریق کنی هر چی دیدی از چشم خودت دیدی
میدونی من مذهبی نیستم خودشم مذهبی نیست یکی دوبار سر زیری مانتو دعوامون شد گوش کردم یکم اوکی شدیم بعد سر صندل ک نگرفتیم و بجاش کتونی گرف سر ارایشمم گیر داد ک گوش نکردم زیاد فق خط چشم نمیکشم اونم بعضی وقتا بجاش سایه میزنم بش میگم خب تو منو اینجوری دیدی خاستی حالا گیرات براچیه میگ تو متاهل شدی الان وضعیت فرق داره حالا نمیدونم چیکار کنم باید برم پیش مشاوره نه؟خیلی نگرانم اصن دوس ندارم کنترلم کنه دور میشم ازش اینجوری🥲