راحت ازدواج کرد،زنش آخرای بارداریش بود. منم اون موقع فهمیدم ازدواج کرده...خیلی نفرینش کردم
با خط ناشناس پیام داد که چند شبه کابوس میبینم و تو توش هستی میبینم داری زنمو خفه میکنی و از این چیزا.توعکس سونوگرافیم که گرفتیم بند ناف بچم دور گردنش پیچیده بوده و خلاصه
منم اصلا حالم بهم ریخت گفتم تاوان کارای باباشو نباید اون بچه پس بده.حتی توبه کردم
مثل اینکه دقیقا نمیدونم یک یا دو روز بعد پیامش بچش صحیح و سالم به دنیا اومد
انقدرمم خوشگله که خدا میدونه(: