ساعت و وقت نمیشناسه که عزیزم ...
بیادتم گرچه یادی از من تو خیالت نیست..
کاش میشد این عقربه های لعنتی برای یبارم که شده برگردن عقب تا باز نگاهمون تویه هم گره بخوره و قلبم تند تند بزنه ..
راستی جریان چی بود که هیچ وقت پیش تو اضطراب نداشتم ؟!...
نکنه تو نیمه ی آرامش من بودی که ازدستت دادم ...
دلم برات تنگ شده..