روز تولد 13 سالگی 😂
که فرداش عروسی داییم بود یعنی 2 فروردین 😐
تولدم یک فروردین بود قرار بود بریم باغ بابابزرگم اینا رفتم سر کوه رو به روی باغ فقط بابام بود که توی باغ بود افتادم گفتم هیچی نیست قبلش حس عجیبی داشتم😐😂
یهو نگاه کردم خون بود😂
داد زدم باباااااا اومد گفتم بهش پری شدم گفت بزرگ شدی؟😂
گفتم فکر کنم پیشونیمو بوسید گفت بیا بریم خونه سوار شدم رفتیم مامان بزرگم گفت بیا رفتم دستمو گذاشتم توی کاسه نمک نمیدونم چرا