به خدا هیچ کسو ندارم تویه روستای دورافتاده نه دوستی نه خواهری نه پدری چهارتا داداش دارم دوتاشون خوبن باشوهرمم خیلی خوبن ولی داداش بزرگم ازهمون اول باشوهرم خوب نبود همه ارث ومیراثمون دستش بود اونم زیادی پولکی بود شوهرم میگه حقتو بگیر راست میگه ولی منه احمق اصلا نمیتونم ازخودم وحقم دفاع کنم بقیه ارثو دادن ولی بعضی جاها داداشم زیرآبی میره شوهرمم ازآدم کلاه بردار بدش میاد معدم داغونه انقد قرص وآشغال خوردم