یه خردادی مهربون ریزه میزه که با کسی کاری ندارم سرم تو کار خودمه 😁همه از بیرون فک میکنن خیلی آرومم اما از درون یه آتیش پاره ای هستم که فقط اینو نامزدم درک میکنه با بلاها و چالشایی که باهاش رفتم🤣🤣🤣شیطونی تو خون منه😁سعی نکن یه حرفو دوبار به من تکرار کنی چون من لجم میگیره اتفاقا به حرفت گوش نمیدم😝یه کنکوریه انسانی هم هستم 😇
دوست عزیزم یادت باشه قدرت دست خداست اون برات میچینه نه آدما به خودش اعتماد کن و از خودش بخواه اونی که تورو آفریده هیچ وقت تورو به حال خودت ول نمیکنه به حرف دلت گوش میده بهترین مخلوقش تویی دورت بگردم حرص حرف و کارا دیگران نخور به خدای خودت بچسب باور کن قدرت برا خداس باکمک قدرت و بزرگی خدات بجنگ تا برسی به هرچی که تو ذهنت یا قلبت داری :) فاطمه هستم مهربون عاشق رنگ قرمز و کمی بی عصاب خیلی جاها با حرفایی ک شنیدم کم اوردم ضعیف شدم بی عصاب تر قاطی داغون اما دوباره با کمک خدای خودم پاشدم به این باور رسیدم که قدرت دست خداس و تا اون نخواد هیچ اتفاقی نمیوفته از خودش خواستم و میدونم خدایی ک همیشه هوامو داشت هیچ وقت ولم نمیکنه به قلبم گوش میده و من با وجود خدا ادامه میدم و تا زره جونی که در بدن دارم میجنگم برا زندگیم من خدارو دارم . همیشه خدا هست فقط تو گاهی فکرای بد میکنی دوست عزیزم با قدرت خدای خودت ادامه بده به هیچ حرف کاری اهمیت نده تو خدارو داری چی بهتر این؟ یه خانومی دیدم گفت ذکر یا الله سنگ از زمین بلند میکنه انقدر گفت تا مشکلش حل شد = نتبجه حرفام گلی
یخ زیر لب گفت :(چه فایده که زندگی کنی و کسی را دوست نداشته باشی ؟چه فایده که کسی را دوست داشته باشی ولی نگاهش نکنی!) روزها یخ به آفتاب نگاه می کرد. خورشید و درخت می دیدند که هر روز کوچک و کوچک تر می شود. یخ لذت می برد ،ولی خورشید نگران بود. یک روز که خورشید از خواب بیدار شد تکه ی یخ را ندید. نزدیک شد. از جای یخ ،جوی کوچکی جاری شده بود. جوی کوچک مدتی که رفت، توی زمین ناپدید شد. چند روز بعد، از همان جا، یک گل زیبا به رنگ زرد، به شکل خورشید رویید.هر جایی که آفتاب می رفت، گل هم با او می چرخید و به او نگاه می کرد.گل آفتاب گردان هنوز خورشید را دوست دارد، او هنوز عاشق خورشید است. ❤️✨