من و یک اقایی هر دو مطلقه باهم اشنا شدیم
ایشون بعلت بیماری عصبی خانم شون جدا شده بودن . و به گفته ی خود خیلی روابط شون خوب بوده اما بیماری خانم شون زندگی رو با جفت شون سخت میکنه و خود خانمش با پیشنهاد خودش گفته که جدا شیم بیشتر از این اذیت نشی .
خلاصه منو اقای مهندس در حال اشنایی بودیم که تا تقی به توقی میخورد به من میگفت من و زن سابقم هیچ مشکل اخلاقی باهم نداشتیم
همین حرفش باعث شد دور شم ازش و ادامه ندم😔 چون من از همسر سابقم متنفرم انتظار داشتم مقابلم اینگونه باشه اما ایشون متنفر نیست
حالم خیلی گرفته دو شب اصلا باهاش حرف نزدم