دیوانه میکنه ادمو
دیروز خونه خالم بودیم میخاستن برن پاساژ گفتم پس منم میام کتاب بخرم گفت نه رفتیم خونه خودمون گفتم مامان اون سری ام همین شد دو هفته طول کشید تا کتاب بخرم ۵ ۶ تا از امتحانم بدون کتاب گذروندم
یهووو شروع کرد داد بیداد چرا دروع میگی غلط کردی بی چشم رو و نفهم و اینا
مگه ما نرفتیم ۳ ۴ تا کتاب خریدی گفتم منظورم امتحان قبلیا بود
(منظورم و غلط فهمیده بود) بعد شروع کرد فحش دادن و تحقیر کردن که لیاقت نداری
حالا امروز هی باهاش حرف میزنم مثل بررررج زهرمار
هی از بحث دیروز تیکه میندازه
از هفته قبلشم سر یه چیز دیگه قهر بود
الانم با بابام قهره
کلا همش قهره
چیکارش گنم؟
خب تنهام تو خونه میام حرف بزنم باهاش میبینم مثل برج زهر ماره بیخیال میشم
نظرتون؟