بابام مرض پارانوییدی داره همه ی مارو توی یه محیط خفه بزرگ کرد یعنی بیروننمی رفتیم مهمون مرد میومد ما دخترا حق افتابی شدن جلومهمونو نداشتیم حتی اگ دایی عمو باشه
من کمتاهل شدم سه تا خاهر مجرد نزدیک سی ساله دارمک تو خونه حبسن و نه شغل و ن اجازه درس خوندن هیچ....هر سه تاشون مث دخترهای دوازده ساله غیراجتماعی و خیلی ساکت بار اومدن
مادرم حق نداره تنهایی از خونه بره بیرون
اگرم مادرم بره خونه داداشم، بابام حرف در میاره و همش میگه مادرتون زن کثیف و ج.....
یا مثلا میگه شنیدم یه مادر و پسر باهمرابطه برقرار کردن
یا از این خزعبلات مبتذل
حالا واس شوهر من حرف دراورده ب مادرمگفته دومادت به عروسموننگاه میکنه
خیلی بیشعوره اصلا مخم هنکیده از این تهمتش
میخاد ی کاری کنه همه خاهر برادرا از هممتنفر شن و قطع رابطه کنن
سال ب سال کسی نمیره پیش بابام
اتاقش جدا، شامنهارش جدا، کلا کسی پیشش نمی شینه بخاطر این اخلاقش